تبليغاتX
دختر بارانی


دختر بارانی

دوستت دارم ...حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم...

۱۰تیر ماه سالروز ورود امام رضا (ع)به دیار خورشید مبارک

قدومت گلباران ای امام پاکی ها . ای امام انس و جان

زبانم قاصر است از وصف وجود تو .راستی : وجود دریایی ات را چه نیاز است به وصف من کمترین !!!

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 10:37 توسط مرجان| |

از نسل گل و نجابت و نور تویی

محمود زمان به وادی طور تویی

سوگند به واژه واژه ی دفتر عشق

مظلوم ترین رئیس جمهور تویی

View Full Size Image

نوشته شده در سه شنبه 1388/03/19ساعت 12:54 توسط مرجان| |

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود
.


 هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند!!!

پ ن .کاشکی رئیس جمهور آینده ی ما یه همچین آدمی باشه

برگرفته از وبلاگ جزیره ی جذامی ها

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 21:31 توسط مرجان| |

شیطان همیشه در کمین است

آیا می توانی شیطان را از خود برانی؟

آیا تو از شیطان می ترسی یا شیطان از تو می ترسد؟

آیا دوست نداری شیطان از تو بترسد؟

آیا دوست نداری شیطان از تو بگریزد و فرار کند.

پس باید مسلح شوی. اسلحه تو در این نبرد و کارزار همیشگی ذکر خداست.

امروز می خواهیم مسلح شویم پس این حدیث را بخوان و این اسلحه را همواره همایل خود ساز.

امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند:

هر که سوره انا انزلناه را بخواند و صدای خود را به هنگام خواندن بلند کند مانند کسی است که شمشیر از نیام کشیده و در راه خدا جهاد میکند و اگر آهسته بخواند مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطه ور و شهید شده باشد.

آیا علت اهمیت سوره قدر را می دانی. سوره قدر شناسنامه انسان است این را در شب معراج خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 14:57 توسط مرجان| |

فرازی بر دعای ۲۴صحیفه ی سجادیه در باب پدر و مادر

خداوندا :صدایم را در حضور پدر و مادرم آهسته و ملایم و سخنانم

 را بر آنان پاکیزه و دلنشین طبیعت و خویم را بر آنان نرم و متواضع و

 دلم را به هردو مهربان قرار بده ومرا نسبت به آن دو مدارا کننده  و

دلسوز و خوشرفتار بگردان .

خدایا هردو را به خاطر  تربیت و پرورشم جزای نیکو ده و برای گرامی داشتنم به

آنها ثواب و پاداش خیر مرحمت بفرما .و نگهدارشان باش از هر چیزی که آنها

 در کودکی و دوران ناتوانیم ازمن نگهداری کردند .

خداوندا:وهرچه از ناحیه من به آنها اذیت و آزار رسیده یا کار ناخوشایندی از من دیده

اند یا به سبب من حقشان از بین رفته همه ی انها را موجب ریختن گناهانشان و بالا

رفتن رتبه و مقامشان و فزونی در نیکیهایشان قرار بده !

ای که بدی ها را را به چندین برابرش به نیکیها و خوبی ها تبدیل می نمایی !!!

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 13:5 توسط مرجان| |

در مقایسه با دریدگی انسان غربی شرم شرقی همیشه به اعتباری می مانست که با دختر ها به خانه ی بخت می رفت وبا پسر ها از سر شانه های غیرت و مردانگی می آویخت .

شرمی که برای زن جواهر بود وبرای مرد بزرگی واین هردو

آسمانی بودند بر سر اهل شرق...

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 12:23 توسط مرجان| |

چرا وقتیکه راه زندگی هموار می گردد              

 بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد

به وقت عیش و عشرت می نوازد کوس بی دینی     

 به وقت تنگدستی مومن دیندار میگردد؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24ساعت 16:25 توسط مرجان| |

پس سیب سرخ من کجاست ؟؟؟؟؟

 

سالی گذشت ...تمام روزهای جمعه را منتظرت ماندیم

بارها کبوتر دلمان به سوی غروب جمعه هایت پر کشید ...و تو باز هم نیامدی !

فکر اینکه مرگ نگذارد جمال  محمدی تو را ببینم آرام و قرار را از من گرفته !!!

و این صدای امیدمان است که می گوید :شاید این جمعه بیاید شاید ...

و ما را برای دیدار تو نو وتازه میکند

ای صاحب الزمان !لبهای همگان در همه جای جهان با نام گلرنگ تو

خوشبو می شود و نهال ترانه ی عشق تو برزبانها می روید ای سبزه نای بهاران !

در   آغازین روزهای سال نو ای امین و امان دنیا به دستهای

 ما بنگر که خواهش ظهور تورا از خدا دارند...وبه محبت و عشق شما بر زمین و زمان می نازند .

به برکت خودت سال نو را بر ما نیکو گردان

http://i29.tinypic.com/23vnub8.jpg

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27ساعت 11:18 توسط مرجان| |

 

از بهشت که بیرون آمد

دارائیش فقط یک سیب بود

سیبی که آن را به وسوسه چیده بود

و مکافات آن حبوط بود

خدا گفت برو وبدان که جاده ای که تو را

 دوباره به بهشت میرساند از زمین می گذرد

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/30ساعت 17:19 توسط مرجان| |

۳۰سال همبستگي مبارك...

...............................................................................................................

 جهان را بلندی و پستی تو ئی               ندانم چه ای هرچه هستی توئی

1-يعقوب پس از آنكه يوسف را باز يافته بود مناجات كرد : كه الهي اين بلا كه بر من رسيد به چه سبب آمد ؟جواب آمد اي يعقوب فلان وقت تورا مهماني رسيد ودر خانه ي تو گوسفندي بود با بچه ي آن بچه را در پيش مادر بكشتي و بريان كردي و در پيش مهمان نهادي ...دل آن مادر بريان گشت ،به ما ناليد ما دل تو به به فراق فرزند بسوختيم تا بداني كه درد فرزند چگونه است !

 

2-آليس پرسيد :ممكن است به من بگوئيد از كدام سمت بايد بروم ؟

گربه جواب داد :بستگي به اين دارد كه كجا مي خواهي بروي ؟

آليس جواب داد:آنقدر ها مهم نيست كه كجا ........!

گربه گفت :در اين صورت مهم نيست كه از كدام سمت بروي !!!

 

3- خداوندا مرا از دوستانم محافظت فرما ،چون ميدانم چگونه خويشتن را در برابر دشمنانم حفظ گردانم!

 

4-اگر مي  خواهيد بدانيد كه خداوند پول را چقدر بي ارزش مي داند بنگريد كه آن را به چه كساني داده است ...

5-مردم!

با تمام وجود با خدائي ارتباط بر قرار كنيد كه شما را از يك روح مشترك خلق كرد و همسران شما را نيز از آن روح خلق كرد و از ميان مرد وزن نسل انساني را گسترش داد .

با تمام وجود با خدائي ارتباط بر قرار كنيد كه يكديگر را به او سوگند مي دهيد .

رعايت احوال فاميل خود را بكني كه خداوند كاملا مواظب شماست .(سوره بقره 168)

 

5- به‌امام‌مجتبى‌ـ عليه‌السلام‌ـ عرض‌شد: اى‌پسر پيامبر خدا در چه‌حالى‌هستى‌؟ فرمود: خدايى‌دارم‌كه‌بر من‌مسلط است‌، و آتش‌جهنم‌در پيش‌روى‌من‌است‌، و مرگ‌مرا مى‌خواند، و حساب‌آخرت‌مرا احاطه‌كرده‌است‌، و در قيد و بند اعمالم‌هستم‌، نمى‌توانم‌آنچه‌را كه‌دوست‌دارم‌به‌دست‌آورم‌و آنچه‌را دوست‌ندارم‌از خود دور كنم‌چون‌انجام‌امور به‌دست‌ديگرى‌است‌. اگر بخواهد، مرا عذاب‌مى‌كند و اگر بخواهد، مرا مى‌بخشد. پس‌كدام‌فقير و محتاجى‌است‌كه‌محتاج‌‌تر از من‌باشد؟ (بحار الانوار، ج‌، ص‌)  

 

 ۶-اى‌پسر آدم‌، از زمانى‌كه‌از مادر زاييده‌شدى‌مشغول‌نابود كردن‌عمر خود بوده‌اى‌، پس‌از باقى‌مانده‌عمر خود براى‌آينده‌( عالم‌آخرت‌) ذخيره‌كن‌، به‌درستى‌كه‌مؤمن‌از اين‌دنيا زاد و توشه‌بر مى‌گيرد و كافر خوش گذارنى‌مى‌كند. و بعد اين‌آيه‌را تلاوت‌فرمودند: «و زاد و توشه‌برگيريد، به‌درستى‌كه‌بهترين‌توشه‌تقوى‌است‌».

(كشف‌الغمه‌، ج‌، ص‌)

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت 15:54 توسط مرجان| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست